خرید بک لینک
سال‌ها گذشت…و من، هرچه داشتم را در راهی ریختمکه به هیچ جا نمی‌رسید.دوست داشتم،با تمامم،با رویاهایی که خانه‌ام بودند،با دلی که سقفش را روی ویرانه‌ها بنا کرده بود.اما عشق،گاهی بیشتر از آنچه می‌دهی،از تو می‌گیرد.حالا من مانده‌ام،میان دیوارهای سکوت،با دست‌هایی که چیزی برای از دست دادن ندارند،با چشمانی که دیگر به انتظاری خیره نمی‌شوند.تنها همدمم،سیگاریست،که هر شب،می‌سوزد،و تمامم می‌شوددرست مثل من...

برچسب: نویسنده: آرتین امیری تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 14:20

روزگاری

تمام دنیایت بودم
تمام دنیایم بودی

خانهٔ متروکه...

می‌خندیدی به هر حرف ساده‌ام
می‌دویدی به سمتم
می‌ترسیدی از روزی که نباشم

حالا اما
در کنارمی
و دورتر از هر غریبه‌ای

حرف می‌زنم
اما گوشی برای شنیدن نیست
دستم را دراز می‌کنم
اما گرمایی نمی‌یابم

تو رفتی
بی آنکه قدمی برداری
و من ماندم
در خانه‌ای که دیگر خانه نیست

برچسب: نویسنده: آرتین امیری تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 14:20

سال‌ها دست‌هایم رابه دیوارهای سرد زندگی کشیدم هر آجر را با عشق چیدمهر پنجره را به امید نور باز کردممن،آن مرد خسته‌ام که هر صبحبه خورشید سلام می‌دادو شب‌ها،تا دم دمای صبح،ستاره‌ها را یکی‌یکی برایتان می‌شمرداما تو...تو و همه ی عزیزانمدر آینه‌ی دنیای خودتان گم بودیدصدای قلبم در هیاهوی خواسته‌هایتان گم شددست‌هایم،در سایه‌ی بی‌اعتنایی‌تان لرزیدمن در میان خنده‌هایتانتنها شدمچشم‌هایم در روشنایی شادی‌هایتانخاموش ماندهر قدمی که برداشتم،هر کلامی که گفتمبرای ساختن خانه‌ای بودکه سقفش آسمان عشق باشداما دیوا

برچسب: نویسنده: آرتین امیری تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 14:20

روزهایم در تاریکی گم می‌شوند،لحظه‌ها به آرامی از میان انگشتانم عبور می‌کنند،گاهی دل پر از امید است،گاهی خالی از هر چیزی که باید باشد.حس می‌کنم همیشه یک قدم عقب‌تر از خودم هستم،تلاش می‌کنم، ولی گاهی قدرتش را ندارم،در جست‌وجوی چیزی هستم که خودم هم نمی‌دانم چیست. در ذهنم همیشه یک جنگ هست،بیشتر از آنچه که می‌توانم تحمل کنم،اما همیشه به حرکت ادامه می‌دهم،چون راه دیگری ندارم.زندگی مثل یک رود است،گاهی آرام، گاهی طوفانی.و من هنوز در جست‌وجوی ساحل آرامشدر میان تلاطم‌ها شنا می‌کنم.

برچسب: نویسنده: آرتین امیری تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 14:20

صفحه بندی